آداب و رسوم گذشته خوانساری ها
در شهر خوانسار در ماههای محرم و صفر وجود مجالس روضه خوانی و رفتن و نشستن پای وعظ و مسئله و دیدن دسته های عزاداری و سینه زنی از سرگرمی های واجب برای خانمها به شمار می رفت و در ماههای غیر از محرم و صفر هم که مجالس روضه خوانی کم میشد خانمهای همسایه در منزل ما جمع می شدند و مادرم برای آنها کتاب روضه میخواند و آنان گریه میکردند. بعضی از خانمها اصرار داشتند با خانم های روسا معاشرت داشته باشند و این کار امتیازی بود و چون معمولا این خانمها از شهر دیگری به شهر ما می آمدند و از شهر های دیگر هم خاطراتی داشتند مطالب زیادی برای گفتن داشتند و جلسات آنان سرگرم کننده تر بود
به نظر من بعضی از کسانی که به روضه خوانی میرفتند صرف نظر از جهات مذهبی و بعد معنوی ان و مظلومیت امام ، اگر زیاد گریه و بیقراری میکردند به این وسیله ناراحتی ها ، دردها و مشکلات زندگی خود را با افشاندن اشک بیان میکردند و وقتی روضه تمام می شد بسیار محسوس بود که مقداری از دردها و ناراحتی های آنها کاسته شده و سبک می شدند و با آرامش خاطر بیشتری دوباره به جنگ زندگی و مشکلات می رفتند دردهایی که بیشتر معلول زندگی روزمره و برنامه هایی بود که همنوعان خود آنها برایشان فراهم کرده بودند و با این وصف هنوز هم سر را به طرف اسمان بلند می کردند و از ترس اینکه غضب الهی بیشتر نشود خدا رو شکر میکردند
برداشت های من در دوران طفولیت از دسته های عزاداری و سینه زنی به راه انداختن علم و کتل و دسته های سینه زنی و زنجیر زنی و قمه زدن بود و چون بزرگتر شدم با یک جام برنجی در رل بچه های سقا و جز نوحه خوانان و در دسته سینه زنان از خانه ای به خانه دیگر و از محله ای به محله دیگر می رفتم و این مسئله با برداشتی که من امروز دارم بسیار متفاوت است چون ان روزها این کارها را فقط به واسطه اینکه منشاء ثواب داشت انجام میدادم ولیکن امروز واقعه کربلا را یک حماسه خدایی و مبارزه با جهل و بدبینی و جنگ با ظالمین و نجات مظلومان و احقاق امر به معروف و نهی از منکر میدانم .
(منبع : شصت سال زندگی من- ما و آنها نویسنده : حسین صدر)



