گاهی از اوقات هوا در شهر و اطراف آفتابی بود ولی بر اثر مه و باد روبه در پیچ و خم جاده ها و گردنه ها آنچنان طوفانی می شد که به قول معروف چشم چشم را نمی دید و در این حالت مسافر یا قادر به حرکت نبود و یا بر اثر جا به جا شدن برف راه را گم میکرد و در هر دو حالت اگر بوسیله ای نجات  پیدا نمی کرد از سرما خشک می شد تازه بین نجات یافتگان نیز انها که قوی تر بودند و بر اثر سابقه پیشگیری هایی کرده و خود را نباخته بودند پس از ساعتی انها را در حمام گرم مشت و مال میدادند و ممکن بود از مرگ نجات یابند و الا بیشتر می مردند 

- کسانی که با قبول این خطرات به شهر می امدند تصور می کنید چه کار مهمی داشتند ؟ تعجب خواهید کرد اگر بگویم که مثلا یکی ده کیلو گندم و یا جو از ده می اورد که با مقداری قند و یکی دو متر پارچه تعویض کند و یا دیگری برای خرید و فروش جنس از ده که بعضا دو سه ریال استفاده نداشت وارد شهر می شدند

گاهی اوقات اگر عده ی آنها کم بود یا تنها مسافرت می کردند مورد تهاجم و حمله گرگهای گرسنه واقع می شدند و پس از 5 ماه که برف تمام و یخ ها اب میشد نیمه ای از جسد آنها به دست می آمد

در  زمستان  که شبها بلند بود و گوله گوله برف می آمد همسابه ها از مادرم میخواستند برادر بزرگنرم که دو یه سه سالی در مکتب درس خوانده بود بخانه انها برود و برایشان کتاب امیر ارسلان رومی ، حسین کرد شبستری ، و واقعه کربلا  بخواند  همه اطراف کرسی جمع می شدند و با دقت به داشستان ها گوش می دادند 

شهر ما فقط از یک طرف به دشت متصل است و از سه طرف بین سه رشته  کوه و تپه مرتفع محصور می باشد یکی از این کوهها که سعید یا قبله نامیده می شود بحدی بلند است که در زمستان  تاریکی از ساعت 4/5 به بعد همه جا را می پوشاند