زمستان خوانسار - قسمت دوم
- کسانی که با قبول این خطرات به شهر می امدند تصور می کنید چه کار مهمی داشتند ؟ تعجب خواهید کرد اگر بگویم که مثلا یکی ده کیلو گندم و یا جو از ده می اورد که با مقداری قند و یکی دو متر پارچه تعویض کند و یا دیگری برای خرید و فروش جنس از ده که بعضا دو سه ریال استفاده نداشت وارد شهر می شدند
گاهی اوقات اگر عده ی آنها کم بود یا تنها مسافرت می کردند مورد تهاجم و حمله گرگهای گرسنه واقع می شدند و پس از 5 ماه که برف تمام و یخ ها اب میشد نیمه ای از جسد آنها به دست می آمد
در زمستان که شبها بلند بود و گوله گوله برف می آمد همسابه ها از مادرم میخواستند برادر بزرگنرم که دو یه سه سالی در مکتب درس خوانده بود بخانه انها برود و برایشان کتاب امیر ارسلان رومی ، حسین کرد شبستری ، و واقعه کربلا بخواند همه اطراف کرسی جمع می شدند و با دقت به داشستان ها گوش می دادند
شهر ما فقط از یک طرف به دشت متصل است و از سه طرف بین سه رشته کوه و تپه مرتفع محصور می باشد یکی از این کوهها که سعید یا قبله نامیده می شود بحدی بلند است که در زمستان تاریکی از ساعت 4/5 به بعد همه جا را می پوشاند