اداب و رسوم گذشته- پزشکان خوانسار
پزشکان خوانسار
خدمات سه پزشک انسان دوست در شهر ما هیچ گاه از نظر مردم محو نخواهد شد . این سه نفر که از نظر مقام علمی و خدمت به مردم شخصیت والایی داشتند که از آنها به ترتیب یاد می شود: اولی پزشکی بود بدون تحصیلات تخصصی امروزی، اما مدرسه طب تهران را دیده بود . دومی فرزند یکی از اطبای قدیمی و حاذق شهر ما بود که بر اثر اندوختن تجربه نزد پدر خود و مطالعه کتب گیاهی ورزیدگی مخصوصی داشت و نفر سوم یک پزشک کلیمی بود که او هم نزد پدر علم پزشکی را آموخته بود و در مواقع فراغت از کتب جدید هم استفاده میکرد .
پدرم که بر اثر چشم درد کهنه و برونشیت مزمن و اعتیادی که به کشیدن قلیان داشت خیلی زود از دنیا رفت و تخصص و کار این سه نفر را کمتر قبول داشت و خود را به دست خدا سپرده بود و دستورات آنها را به طور جدی به کار نمی بست و غالبا از دستور یک پزشک کلیمی که لقب بنیامین حکیم را به اون داده بودند و از روی کتابهای قدیمی گیاهان تقویتی را به صورت پودر به چشم او میریخت برای مدوای چشم خود استفاده میکرد . در اواخر عمر پدرم من اغلب مامور آوردن این پزشک بودم .
گاهی اوقات از پزشک دوم که طبابت سنتی و گیاهی میکرد بعلت نسبت خویشی استفاده میکردیم گاهی یک برگ نسخه کوچک برای نوشتن دواهایش کافی نبود و دو صفحه بعضی دواهای بدون ضرر مثل عناب ، شاه تره ، کاسنی ، گل بنفشه ، بارهنگ، گز علفی و ... را تجویز میکرد
پزشکان شهر ما که مردمان نیک نفسی بودند هیچوقت برای حق طبابت خود پولی مطالبه نمیکردند هر کس به وسع خود هر چقدر میداد خدا برکت میگفتند و گاهی خودم ناظر بودم زنان روستایی فقط چند عدد تخم مرغ میاوردند که بهای ان در ان زمان هر کدام پنج دینار (یک شاهی ) بود ولی برای اینکه مریض از کمی حق ویزیت شرمسار نشود با روی خوش قبول میکردند.
خدمات پزشکی این سه طبیب ساعت و وقت معینی نداشت و مخصوصا نفر اول که اسب هم داشت و با اسب خود سر مریض میرفت . او اطاق خواب خود را کنار کوچه قرار داده بود که مردم بتوانند در مواقعی که کسان دکتر در خواب هستند خود او را بیدار کنند ، دستور داده بود کافی است یک تکه سنگ به دیوار اتاق بکوبند و از کثرت مراجعه محل کوبیدن سنگ در دیوار که خشتی و گلی بود گود میشد و هر چند وقت یکبار تعمیر میکردند
همه همشهریان قدیم این مردان محترم و با ایمان را میشناسند از انها به نیکی یاد میکنند . مرحوم دکتر زهرایی و دکتر حکیم باشی متظاهر نبودند و فقط برای خدا و انسانیت انجام وظیفه میکردند روحشان شاد باد .
(منبع : شصت سال زندگی من ، ما ، آنها - نویسنده : حسین صدر - خوانسار 1358)